يك هندي كشف كرده است كه نمي توان در ويندوز پوشه (Folder) هايي با نام con، aux و nul ايجاد كرد! گويا مايكروسافت خود نيز دليلي براي اين موضوع سراغ ندارد! فكر مي كنم احتمال وجود نام هاي غيرمجاز ديگر هم وجود دارد.
اين مطلب را يكي از دوستان به وسيله ايميل برايم فرستاده، بنابراين نمي توانم سندي برايش بياورم، اما خودم امتحان كردم. به طرز عجيبي درست است! كسي مي داند چرا؟

مجلس به سومين نامزد پيشنهادي وزارت نفت هم بله نگفت! ماجراي انتخاب وزير نفت هم به ماجراي جالبي تبديل شده است. انگار نه مجلس و نه احمدي نژاد حاضر نيستند كوتاه بيايند. اين وسط آنچه بيشتر به چشم آمد، دلايلي است كه مخالفان براي رأي عدم اعتماد خود برشمردند. طفلك تسلطي كه به كيسه بوكس مخالفان تبديل شده بود، با بغض نطق دفاعيه خود را ارائه كرد.
اين بار ظاهراً يكي از مهم ترين گناهان تسلطي بينوا، حمايت از دكتر معين در انتخابات رياست جمهوري بود. هرچند الهه كولايي حضور او در ستاد انتخاباتي معين را تكذيب كرده است. اما مگر مجلس راضي مي شود به كسي كه حتي با ايشان سلام و عليك هم كرده باشد، رأي بدهد، حتي اگر احمدي نژاد بگويد كه تنها پارامتري كه در نظر نگرفته، همين است.
از ديگر اتهامات تسلطي، كه در سخن مخالفان آمد، مديريت دسته چهارم، ناآشنايي با وزارت نفت، نداشتن تيم كاري، بي اعتقادي به وجود مافياي نفتي(!)، ناآگاهي سياسي، داشتن منسوبين مقيم خارج از كشور، عدم جسارت، بي تخصصي و همكاري با ساواكي ها (!!!) بود
رأي امروز بازتاب هاي جالبي هم داشته است. از يك طرف حداد عادل نيت مجلس را تقويت دولت و رييس كميسيون انرژي هم رأي نمايندگان را نشانه ارتقاء دموكراسي در ايران مي دانند. نادران هم اعتقاد دارد رأي ندادن باعث شكاف بين دولت و مجلس نمي شود.
از طرف ديگر مدير برنامه ريزي شركت پتروشيمي هم به همكار قديمي خود رحم نكرد و وزارت نفت را نيازمند وزيري مقتدرتر و كارآمدتر دانست. مدير برنامه ريزي شركت نفت هم گفت از روي دلسوزي نمي خواستم ايشان رأي بياورند (آخي)! قائم مقام دبير انجمن اسلامي مدرسين دانشگاه ها هم مهم ترين مسئله را باز شدن حلقه محدود انتخاب هاي احمدي نژاد عنوان كرد. ترقي دبير واحد سياسي جمعيت مؤتلفه هم اين رأي را طبيعي ارزيابي كرد!
اما عنوان جالب ترين بازتاب رأي مجلس بدون شك به اكبر تركان، كه الان مديرعامل شركت نفت و گاز پارس است، مي رسد. تركان با خوشحالي از رأي نياوردن تسلطي گفته است كه بايد از زنگنه عذرخواهي شده و از او براي وزارت دعوت شود!!


ولي خودمونيم، معمولاً عروس دفعه سوم بله رو ميگه! ولي مثل اين كه ناز اين مجلس خيلي زياده. بايد ديد احمدي نژاد حاضر ميشه با يك زيرلفظي حسابي بله رو از عروس خانم بگيره يا نه!


پيوندها:
دفاع احمدي نژاد از تسلطي
سخنان نمايندگان موافق و مخالف
دفاعيه تسلطي از خودش (بخش اول، بخش دوم)


درباره اين موضوع:
گره وزارت نفت گشوده مي شود؟

شنيدم به تازگي مصرف نوع جديدي از داروهاي روانگردان، كه متأسفانه به راحتي قابل تهيه است، رواج پيدا كرده. دكس يا همان دكسترومتورفان، دارويي ضدسرفه است و مصرف زياد آن باعث سرخوشي، خنده، جدا شدن از بدن، رؤياپردازي و توهم، حس قدرت، گذشت و افزايش علاقه به ديگران مي شود.
بعد از اكس چشممان به دكس روشن! آن هم دارويي كه در هر داروخانه اي وجود داشته و با تمارض به سرفه در اختيار هر كسي قرار داده مي شود. در علت توجه به اين نوع داروها، كه مصرف كنندگان آنها اكثراً نوجوانان و جوانان هستند، بحثي نمي كنم. در جايگاهي هم نيستم كه بخواهم امر و نهي كنم، چون فكر نمي كنم اثر داشته باشد. اما مي خواهم فقط به آخر و عاقبت سرخوشي مصنوعي با استفاده از اين دارو اشاره كنم:
مهم ترين اثرات جانبي اين دارو گشاد شدن مردمك چشم، توهم در بينايي و شنوايي، ضعف قواي جنسي، گيجي و سردرگمي، حساس شدن پوست، راه رفتن روبات مانند، عدم تعادل، كاهش چابكي، دل آشوبي و استفراغ، سرگيجه، خارش بدن، جوش زدن و ظهور لكه هاي قرمز روي پوست، اسهال، تب، افزايش ضربان قلب، احساس انزوا، افسردگي تا 48 ساعت پس از مصرف و در موارد مصرف بيش از حد مرگ هستند. مصرف دكس همراه با الكل يا داروهاي ديگري مانند استامينوفن بسيار خطرناك است. مصرف مداوم اين دارو سبب آسيب كبد، كليه و لوزالمعده، اختلال در تكلم، كاهش قدرت كنترل عضلات، كاهش وزن، اختلال حافظه، بروز رفتارهاي تهاجمي و ضد اجتماعي و شيدايي شده و ممكن است باعث وابستگي رواني شود.
مصرف اين دارو به عنوان روانگردان (با نام هاي اختصاري DXM و DM) در بسياري از كشورهاي جهان، به ويژه در امريكا، رواج دارد، اما با اين حال هنوز از داروخانه ها و بدون نياز به نسخه پزشك به فروش مي رود. برخي از ايالت هاي امريكا و فروشگاه هاي زنجيره اي وال مارت فروش اين دارو به افراد زير 18 سال ممنوع كرده اند. در برخي از كشورها همچون يونان، فروش اين دارو تنها با نسخه پزشك امكان پذير است. فكر مي كنم لازم است اين قانون در ايران هم اجرا شود. البته روي تمام داروها جمله "فروش بدون نسخه پزشك ممنوع است" به چشم مي خورد، اما عملاً هر دارويي از داروخانه سر كوچه قابل تهيه است.


خواهش مي كنم اگر كسي را مي شناسيد كه مصرف كننده اين دارو است، خطرات ناشي از آن را برايش تشريح كنيد. فردا ممكن است دير باشد.


چند لينك:
اطلاعات كلي درباره دكسترومتورفان
پرسش هاي متداول درباره اين دارو
پايگاه اطلاع رساني پروژه كاهش خطرات ناشي از دكسترومتورفان
اثرات روانگردان دكسترومتورفان
دكسترومتورفان و مصرف غيردارويي آن در ويكي پديا
سايت يادبود يكي از قربانيان مصرف دكس

ديروز كانديداي سوم رييس جمهور براي وزارت نفت به مجلس معرفي شد. محسن تسلطي 51 ساله، داراي مدرك فوق ليسانس معماري از دانشگاه علم و صنعت(!)، معاون اسبق دو استاندار، رييس منطقه ويژه پتروشيمي ماهشهر بوده و شكر خدا چند سال سابقه كار در طرح هاي پتروشيمي دارد. اين هم رزم و همكار سابق احمدي نژاد، واكنش هاي متفاوتي در بين مجلسيان برانگيخته است. از يك طرف بخشي از نمايندگان سابقه كار او در وزارت نفت را مثبت ارزيابي كرده و برنامه هايش را مناسب مي دانند. از طرف ديگر گروهي نيز او را به عدم اعتقاد به وجود مافياي نفتي در اين وزارتخانه متهم كرده و عدم رايزني با مجلس براي معرفي وي را بار ديگر مطرح كرده اند. وجود اخبار تأييدنشده اي درباره تابعيت دوگانه ايراني – آمريكايي يا ايراني - انگليسي تسلطي، اقامت دختر و پسرش در انگليس و مالزي و حمايت او از دكتر معين در انتخابات رياست جمهوري اين مسئله را بغرنج تر كرده است. البته هنوز براي پيش بيني رأي اعتماد به وزير پيشنهادي نفت زود است، اما به نظر مي رسد با وجود جو خوشبينانه تر مجلس نسبت به وي و همچنين افزايش احتمال مصلحت انديشي مجلسيان در جريان رأي گيري، بايد منتظر بحث هاي كشدار و افشاگري هاي بدون منبع بيشتري در اين باره باشيم.


سوابق كاري محسن تسلطي را اينجا و گزارش امروز شرق درباره معرفي وزير نفت را اينجا بخوانيد.


پ.ن.: من خودم يك بار ايشان را از نزديك زيارت كردم!

من خيلي دوست ندارم درگير بحث هاي جنجالي شوم، چون فكر مي كنم فضاي متعصبانه حاكم بر اين موضوعات اجازه گفتمان سالم را نمي دهد. در اين فضا حرف حساب ميان طوفاني از فريادهاي موافق و مخالف، كه از پشت آنها رگ هاي گردن متورم شده و صورت هاي سرخ به وضوح پيدا هستند، گم مي شود. نمونه اين بحث ها در وبلاگستان فراوان و يكي از حادترين آنها موضوع برابري زن و مرد است.
در پست قبلي، تحت تأثير فيلم كافه ترانزيت، خيلي كوتاه به ظلمي كه گريبان بخشي از زنان نه تنها ايران، بلكه كل دنيا را گرفته است، اشاره كردم. امروز اما با جنبه ديگري از مسئله مواجه شدم:
دولت نروژ در فكر تصويب قانوني است كه بر اساس آن شركت ها موظفند 40% اعضاي هيأت مديره خود را از ميان زنان انتخاب كنند! شركت هايي كه اين قانون را اجرا نكنند، تعطيل خواهند شد.
حالا واقعاً گيج شده ام. نه به اين وضعيت، نه به آن وضعيت. به قول معروف يكي از اين طرف بام مي افتد، ديگري از آن طرف. گذشته از مشكلات اجرايي اين قانون كه در متن خبر به آن اشاره شده، منطق حاكم بر تصويب آن بسيار تأمل برانگيز است. گويا همه جاي دنيا رسم است كه هنگام استدلال درباره مسائل مناقشه برانگيز آسمان را به ريسمان ببافند! وزير خانواده و كودكان نروژ دستيابي به قدرت را هدف اصلي اين قانون عنولن كرده و از لبريز شدن صبرش براي آن كه مردان خود به طور داوطلبانه اين كار را انجام دهند صحبت كرده است. همچنين ادعا كرده است كه شركت هايي كه از زنان بيشتري در هيأت مديره شان استفاده مي كنند، سودآورترند!!
گويا آن چه در اين موضوع، چه در شرق و چه در غرب، ناديده گرفته مي شود، توجه به شايستگي هاي فردي است. آن چه بايد انجام شود، ايجاد شرايط مناسب براي رشد فكري و جسمي همه افراد يك جامعه، چه مرد و چه زن، و نگاه فراجنسيتي (عجب واژه اي!) در همه زمينه هاي اجتماعي است. رسيدن به اين جايگاه در كشورهاي مختلف انرژي، زمان و برنامه هاي متفاوتي مي طلبد. مثلاً در ايران هنوز دستيابي به برخي حقوق ابتدايي براي زنان ميسر نيست، بنابراين بايد تلاش بيشتري براي توانمند كردن زنان براي به دست گرفتن نقش پررنگ تر اجتماعي انجام شود. چرا مديران همگي مرد و منشي ها همگي زن باشند؟
در اين ميان، نه محدود كردن ظرفيت هاي اجتماعي (مانند تعيين سهميه دختران براي برخي رشته هاي تحصيلي در گذشته) و نه سهم خواهي نامتعارف هيچ كدام چاره كار نيست. نتيجه اولي، محروم كردن نيمي از جامعه از حق طبيعي خود و جلوگيري از رشد فكري آنان، و نتيجه دومي بر هم خوردن تعادل در نظام مبتني بر شايستگي است. اين بدان معنا نيست كه مثلاً زنان خداي نكرده توانايي ايفاي وظايف مهم را ندارند، بلكه مقصود اين است كه تا به جاي توانايي، جنسيت مطرح باشد، تا ثريا اين ديوار كج بالا خواهد رفت!

پريشب فيلم كافه ترانزيت را ديدم. بد نبود.
انگار ظلم به زنان در همه جا، بدون توجه به مذهب و مليت وجود دارد. يك جا به سبب سنت هاي كهنه و يك جانبه، يك جا به دليل نگاه ابزاري به زن.


مصاحبه كارگردان و بازيگر نقش اول زن فيلم با بي بي سي را اينجا بخوانيد.